this is
يك فكر خلاق ممكن است در نگاه اول، از نظر
ديگران، يك اشتباه و خطا باشد ولي همان ايده شايد بتواند مشكل ما را حل
كند. به بيان ديگر، ايدهاي كه در وهله اول، خندهدار به نظر مي رسد
و ممكن است با آن مخالفت شود، قابليت اين رادارد كه ره حل مطلوب ما باشد.
حسگراها به شدت به حواس پنجگانه متكي هستند. و از طريق حس لامسه يا بينايي اطلاعات لازم را دريافت ميكنند ولي اهل شهود، افرادي هستند كه قادر به انجام تفكرات انتزاعي هستند.
زاويه سوم همه روش قضاوت كردن افراد است. فكركنندهها اصل موضوع را مورد تحليل قرار ميدهند و منطق قابل فهمتري دارند ولي حسگرها حواسي يك موضوع خاص را مورد توجه قرار ميدهند. فكر كنندهها، اهل تامل و حسگرها، افرادي احساساتي هستند.
حسگرها، بيشتر روابط عاطفي برقرارميكنند ولي فكركنندهها روابط تعريف شده عقلايي را لحاظ ميكنند. زاويه چهارم شخصيتي به ترجيح افراد در مواجهه با محيط بر ميگردد. يك عده، قضاوت كننده نسبت به محيط هستند و ميخواهند محيط اطراف خود را تغيير داده و سازمان بدهند ولي برخي حالت دريافتكننده نسبت به محيط دارند و در مجموع اين تيپهاي شخصيتي و در بين زنان و مردان، نحوه تصميمگيري از برخي جهات متفاوت است.
مثلا ما الآن با مشكل ترافيك روبرو هستيم. حال آنكه اگر به موضوع ترافيك به عنوان يك مشكل يا مساله نگاه كنيم و از ابزار خلاقيت بهره جوييم، اين مشكل قابل حل خواهد بود. نكته مهم اين است كه اگر طرح سؤال كنيم، خلاقيتهاي فردي و جمعي فرصت ظاهر شدن پيدا خواهند كرد.
س : بين زنان و مردان در خصوص تصميمگيري تفاوتي هست كه مرتبط با مقوله جنسيت باشد؟
پ : بر اساس دستهبندي مايرز- بريجز از شخصيت (MBTI) ميتوان از 4 زاويه شخصيت افراد را مورد بررسي قرار داد.
اول، موضوع برونگرا يا درونگرا بودن افراد است. مثلا درونگراها آدمهاي عميقتري هستند ودر جلسات متعدد حدود دو سوم نظرهاي آنها مخفي ميماند.
زاويه دوم، راههاي دريافت اطلاعات افراد از محيط است و از اين زاويه افراد را به دو گروه حسگراها و اهل شهود يا شهوديها تقسيمبندي ميكنند. س : همه اين موارد در تصميمگيري تاثير ميگذارد؟
پ : بله، فكركنندهها، بيشتر از مدل عقلايي استفاده ميكنند و احساسيها بيشتر از مدل عقلايي محدود.
به اعتقاد من، در تكوين شخصيت خانمها كه اغلب احساسياند درست تصميم گرفته شده و اين بالاخره جزو حكمت الهي است . به هر طريق، كودكي كه به دنيا ميآيد نياز به مراقبت دارد و مادر است كه با آغوش گرم از كودك خو محافظت ميكند و رابطه عاطفيتري با او برقرار كند ولي منطق خشك مردان به راحتي عمدتا مانع آن ميشود كه مرد از زمان استراحت خود صرفنظر كند. در جامعه هم اگر منطق خشك و يا مبتني بر لذت و سود حاكم شود، افراد به همنوع خود كمك نخواهند كرد. خوشبختانه افراد احساسي هستند كه جامعه را ملايم و قابل تداوم ميكنند. اگر دنيا به دست فكركنندهها بيفتد، تكليف همه ما يكسره خواهد شد و قدرت قويتر، ميتواند قدرت ضعيفتر را از بين ببرد. اما احساسيها كه 30 درصد آقايان را هم در بر ميگيرد، در اين ميان مداخله ميكنند و مانع حذف ضعيفترها ميشوند. آنها با ديگران و محيط زيست ارتباط عاطفي برقرار ميكنند و رابطه خشك و فلزي فكركنندهها را به رابطهاي ملايم و دوستداشتني تبديل ميكنند.
س : به شكلي شما ميخواهيد بگوييد با برقراري چنين تعادلي، بقاي سيستم حفظ ميشود و اثربخشي آن ارتقاء مييابد؟
پ : درست است ولي اگر تصميمي كه گرفته ميشود، شايد بهترين تصميم نباشد ولي قابليت اجرايي آن بالا ميرود . ممكن است يك نابغه در كوتاهترين زمان، بهترين تصميم را بگيرد. اما نبايد فراموش كنيم كه نميتواند چنين تصميمگيرياي به طور مكرر اتفاق بيفتد و مشكلساز نشود.
س : از ديد شما، تصميمگيري مقتدرانه نميتواند در درازمدت به كار گرفته شود؟
پ : در برخي موارد، برخورد قاطع ميتواند كارساز باشد ولي ما چهار روش ديگر برخورد با تعارض شامل چانهزني، روش حكم گرفتن، روش عقلاني و كوتاه آمدن را هم داريم. ما اگر بخواهيم در همه موارد از اين روش قاطعانه استفاده كنيم، لايههاي سازمان و مجموعه مورد نظر دچار بياعتمادي ميشوند و اين بياعتمادي چيزي نيست جز هزينه استفاده از روش قاطعانه.
س : در جامعه ما به طور سنتي اين اعتقاد وجود دارد كه مردان عاقلتر هستند….
پ : جامعه مردها با فكر و منطق خشك و قاطع و جامعه زنان با آن حالت احساسي، هيچكدام به تنهايي قدرت ادامه نسل را ندارند. رابطه منطقي مردها وقتي در كنار رابطه عاطفي زنان قرار ميگيرد، زندگي قابل تداوم خواهد بود و در اين صورت است كه نهاد خانواده و يا جامعه بشري استمرار خواهد داشت.
س : روش عقلايي تصميمگيري در كشورهايي ابداع شده كه عقلانيت فرصت رشد زيادي داشته است. در جامعه ما كه سليقه برروش عقلايي ترجيح داده ميشود، آيا استفاده صحيح و سازنده از اينگونه مدل عقلايي ميتواند مثمرثمر واقع شود؟
پ : اتفاقا ما نبايد سليقهها را از بين ببريم ولي آنچه كه بايد ملاك كار ما قرار گيرد اين است كه سليقههاي مشتريان مورد توجه باشد و نه سليقه ما كه عرضه كننده يك كالا يا خدمات خاصي هستيم. از طرفي ما به دنبال سليقههاي خوب يا خوشسليقگي در تامين خدمات و كالاهاي مورد نياز مشتري هستيم.
ويژگي كه ما داريم اين است كه بودجه سازمانهاي عمدتا از محل درآمد نفت تامين ميشود و در واقع يك نعمتي در اختيار حاكميت قرار دارد و اين درآمد بين سازمانهاي مختلف توزيع ميشود و سازمانها و نهادهاي خود را در مقابل مردم پاسخگو نميدانند، بلكه در مقابل مقام مافوق خود پاسخگو ميدانند. اگر درآمد دولت از طريق ماليات تامين شود، توقع مردم از دولت فزوني مييابد و در اين صورت با دريافت خدمات با كيفيت پايين از دولت ارضا نميشوند. به هر ترتيب حكومت ما در مقطع كنوني به اين نتيجه رسيده كه فاصله انطباق محصولات با خواسته مشتريان و ميزان نارضايتي آنها الزاما بايد كاهش يابد. الان همين تحول اداري به نام نهضت خدمترساني شروع شده و قرار است ما به مشتريمداري برسيم.
اگر اين وعده و اقدام به مشتريمداري منجر نشود، صرفا يك بار مالي به هزينههاي دولت اضافه خواهد شد كه آن هم تبعات خاص خود را دارد.
س : با همين وضعيت متكي بودن به درآمد نفت، چگونه ميتوان مشكلات موجود را حل و رفع كرد و زمينه را براي جلب رضايت افراد زا تصميمات به عمل آمده فراهم نمود؟
پ : وقتي قرار نباشد به پاسخ بهترين برسيد، استفاده از تصميمگيري عقلايي هم فايدهاي ندارد. به اين دليل كه شما چه در سطح فردي و يا در سطح سازماني نتيجه محور و فرآيند محور نيستيد. وقتي كه يك مدير كل، تصميمي ميگيرد كه رضايت مردم براي او مهم نيست و در ارزيابي كار او دخالتي ندارد، به طور طبيعي از منابع و دادههايي كه در دسترس او است، به صورت بهينه استفاده نميشود. اما اگر نظام ارزيابي يك مدير مبتني باشد بر تقسيم ستانده (خروجي) كار او بر نهاده يا منابع و دادههايش، آن وقت تصميمگيري عقلايي بيشتر به كار گرفته ميشود و جلب رضايت مشتري اهميت پيدا ميكند و چارهاي جز تصميمگيري عقلايي نداريم. در اين وضعيت مشاركت افراد و يا مردم بسيار سودمند به نظر ميآيد و اعتمادزدايي آن را فراهم مينمايد.
به وفور ميتوان نمونههاي متعددي را در جامعه مشاهده كنيم كه حتي چند لحظهاي از انجام يك تصميمگيري نميگذرد كه افراد از كرده خود به صورت حيرتآوري پشيمان ميشوند. چرا چنين مشكلي در جامعه ما وجود دارد؟
در رابطه با موضوعات مهم، گران، غيرتكراري و يا موضوعاتي كه مبهمند و در رابطه با آنها اطلاعات كافي نداريم، نياز به هزينه كردن مقدار عقلانيت بيشتر احساس ميشود. توضيح اين عبارت اين است كه در مرحله سوم جمعآوري راهحلها و گزينهها بايد به دنبال تمام پاسخهاي ممكن باشيم و يكي دو ايده قابل قبول به تنهايي كفايت نميكند. در مرحله چهارم تصميمگيري انتخاب بهترين گزينه، ميزان پشيماني ما را در مراحل بعد كاهش خواهد داد. به خاطر داشته باشيم با استفاده از مدل عقلايي تصميمگيري، احتمال خطا و پشيماني به صفر نميرسد، بلكه ميزان درستي تصميم افزايش مييابد.
س : در موارد متعدد مشاهده ميشود كه افراد با تحمل يك شكست، خود را به طور كامل بازنده به حساب ميآورند و از لحاظ رواني دچار تزلزل ميشوند. مدل عقلايي تصميمگيري در اين حوزه چگونه خدمتي ميتواند عرضه كند؟
پ : كار مدل عقلايي تصميمگيري اين است كه درستي تصميم و ميزان اعتبار آن را بالا ببريد. در جامعهاي با ثبات و پايدار كه قيمتها به سرعت دچار تغيير نميشوند، اتفاقا مدل عقلايي محدود كفايت ميكند. اما در جامعهاي كه به طور كامل با ثبات نيست، متغيرهاي متعددي در كار شما دخالت ميكنند و اگر شما به درستي تصميم نگيريد؟ دچار مشكل خواهيد شد. فرد يابد شرايط محيط را بررسي كند و ببيند در كدام يك از شرايط مطمئن، شرايط ريسك و شرايط نامطمئن قرار دارد. وقتي شما با شرايط مطمئن روبرو نيستيد، بايستي به جمعآوري اطلاعات لازم توجه بيشتر داشته باشيد و در مراحل بعد تصميمگيري پردازشي مناسبي روي اطلاعات جمعآوري شده صورت دهيم.
س : در اينجا حسابگري و فراست سرنوشتساز ميشود.
پ : دقيقا و حسابگري يعني عقلانيت. از طرفي ما دو نوع ريسك بالا و ريسك پايين داريم كه هر كدام از آنها باز به ريسك بالايي و ريسك بالايي پايين و همچنين ريسك پايين بالا و ريسك پايين پايين تقسيم ميشوند. كساني با تن دادن به ريسك بالاي بالا ممكن است به سرعت ثروتمند شوند ولي اگر دچار خطا شوند و يا خوش اقبال نباشند به سرعت ورشكست ميشوند و همه چيز را از دست خواهند داد. به طور كلي، آدمهاي معمولي و متوسط به ريسك بالاي پايين و ريسك پايين بالا دست ميزنند. مثلا در بازار بورس، سبدي از سهام چند شركت را خريداري كرده و يا در چند زمينه سرمايهگذاري ميكنند. كسي هم كه به ريسك پايين پايين رضايت دارد، در چندين دهه عمر خود يك وضعيت راكد و بدون تحرك اساسي راتجربه خواهد كرد.
حسگراها به شدت به حواس پنجگانه متكي هستند. و از طريق حس لامسه يا بينايي اطلاعات لازم را دريافت ميكنند ولي اهل شهود، افرادي هستند كه قادر به انجام تفكرات انتزاعي هستند.
زاويه سوم همه روش قضاوت كردن افراد است. فكركنندهها اصل موضوع را مورد تحليل قرار ميدهند و منطق قابل فهمتري دارند ولي حسگرها حواسي يك موضوع خاص را مورد توجه قرار ميدهند. فكر كنندهها، اهل تامل و حسگرها، افرادي احساساتي هستند.
حسگرها، بيشتر روابط عاطفي برقرارميكنند ولي فكركنندهها روابط تعريف شده عقلايي را لحاظ ميكنند. زاويه چهارم شخصيتي به ترجيح افراد در مواجهه با محيط بر ميگردد. يك عده، قضاوت كننده نسبت به محيط هستند و ميخواهند محيط اطراف خود را تغيير داده و سازمان بدهند ولي برخي حالت دريافتكننده نسبت به محيط دارند و در مجموع اين تيپهاي شخصيتي و در بين زنان و مردان، نحوه تصميمگيري از برخي جهات متفاوت است.
مثلا ما الآن با مشكل ترافيك روبرو هستيم. حال آنكه اگر به موضوع ترافيك به عنوان يك مشكل يا مساله نگاه كنيم و از ابزار خلاقيت بهره جوييم، اين مشكل قابل حل خواهد بود. نكته مهم اين است كه اگر طرح سؤال كنيم، خلاقيتهاي فردي و جمعي فرصت ظاهر شدن پيدا خواهند كرد.
س : بين زنان و مردان در خصوص تصميمگيري تفاوتي هست كه مرتبط با مقوله جنسيت باشد؟
پ : بر اساس دستهبندي مايرز- بريجز از شخصيت (MBTI) ميتوان از 4 زاويه شخصيت افراد را مورد بررسي قرار داد.
اول، موضوع برونگرا يا درونگرا بودن افراد است. مثلا درونگراها آدمهاي عميقتري هستند ودر جلسات متعدد حدود دو سوم نظرهاي آنها مخفي ميماند.
زاويه دوم، راههاي دريافت اطلاعات افراد از محيط است و از اين زاويه افراد را به دو گروه حسگراها و اهل شهود يا شهوديها تقسيمبندي ميكنند. س : همه اين موارد در تصميمگيري تاثير ميگذارد؟
پ : بله، فكركنندهها، بيشتر از مدل عقلايي استفاده ميكنند و احساسيها بيشتر از مدل عقلايي محدود.
به اعتقاد من، در تكوين شخصيت خانمها كه اغلب احساسياند درست تصميم گرفته شده و اين بالاخره جزو حكمت الهي است . به هر طريق، كودكي كه به دنيا ميآيد نياز به مراقبت دارد و مادر است كه با آغوش گرم از كودك خو محافظت ميكند و رابطه عاطفيتري با او برقرار كند ولي منطق خشك مردان به راحتي عمدتا مانع آن ميشود كه مرد از زمان استراحت خود صرفنظر كند. در جامعه هم اگر منطق خشك و يا مبتني بر لذت و سود حاكم شود، افراد به همنوع خود كمك نخواهند كرد. خوشبختانه افراد احساسي هستند كه جامعه را ملايم و قابل تداوم ميكنند. اگر دنيا به دست فكركنندهها بيفتد، تكليف همه ما يكسره خواهد شد و قدرت قويتر، ميتواند قدرت ضعيفتر را از بين ببرد. اما احساسيها كه 30 درصد آقايان را هم در بر ميگيرد، در اين ميان مداخله ميكنند و مانع حذف ضعيفترها ميشوند. آنها با ديگران و محيط زيست ارتباط عاطفي برقرار ميكنند و رابطه خشك و فلزي فكركنندهها را به رابطهاي ملايم و دوستداشتني تبديل ميكنند.
س : به شكلي شما ميخواهيد بگوييد با برقراري چنين تعادلي، بقاي سيستم حفظ ميشود و اثربخشي آن ارتقاء مييابد؟

پ : درست است ولي اگر تصميمي كه گرفته ميشود، شايد بهترين تصميم نباشد ولي قابليت اجرايي آن بالا ميرود . ممكن است يك نابغه در كوتاهترين زمان، بهترين تصميم را بگيرد. اما نبايد فراموش كنيم كه نميتواند چنين تصميمگيرياي به طور مكرر اتفاق بيفتد و مشكلساز نشود.
س : از ديد شما، تصميمگيري مقتدرانه نميتواند در درازمدت به كار گرفته شود؟
پ : در برخي موارد، برخورد قاطع ميتواند كارساز باشد ولي ما چهار روش ديگر برخورد با تعارض شامل چانهزني، روش حكم گرفتن، روش عقلاني و كوتاه آمدن را هم داريم. ما اگر بخواهيم در همه موارد از اين روش قاطعانه استفاده كنيم، لايههاي سازمان و مجموعه مورد نظر دچار بياعتمادي ميشوند و اين بياعتمادي چيزي نيست جز هزينه استفاده از روش قاطعانه.
س : در جامعه ما به طور سنتي اين اعتقاد وجود دارد كه مردان عاقلتر هستند….
پ : جامعه مردها با فكر و منطق خشك و قاطع و جامعه زنان با آن حالت احساسي، هيچكدام به تنهايي قدرت ادامه نسل را ندارند. رابطه منطقي مردها وقتي در كنار رابطه عاطفي زنان قرار ميگيرد، زندگي قابل تداوم خواهد بود و در اين صورت است كه نهاد خانواده و يا جامعه بشري استمرار خواهد داشت.
س : روش عقلايي تصميمگيري در كشورهايي ابداع شده كه عقلانيت فرصت رشد زيادي داشته است. در جامعه ما كه سليقه برروش عقلايي ترجيح داده ميشود، آيا استفاده صحيح و سازنده از اينگونه مدل عقلايي ميتواند مثمرثمر واقع شود؟
پ : اتفاقا ما نبايد سليقهها را از بين ببريم ولي آنچه كه بايد ملاك كار ما قرار گيرد اين است كه سليقههاي مشتريان مورد توجه باشد و نه سليقه ما كه عرضه كننده يك كالا يا خدمات خاصي هستيم. از طرفي ما به دنبال سليقههاي خوب يا خوشسليقگي در تامين خدمات و كالاهاي مورد نياز مشتري هستيم.
ويژگي كه ما داريم اين است كه بودجه سازمانهاي عمدتا از محل درآمد نفت تامين ميشود و در واقع يك نعمتي در اختيار حاكميت قرار دارد و اين درآمد بين سازمانهاي مختلف توزيع ميشود و سازمانها و نهادهاي خود را در مقابل مردم پاسخگو نميدانند، بلكه در مقابل مقام مافوق خود پاسخگو ميدانند. اگر درآمد دولت از طريق ماليات تامين شود، توقع مردم از دولت فزوني مييابد و در اين صورت با دريافت خدمات با كيفيت پايين از دولت ارضا نميشوند. به هر ترتيب حكومت ما در مقطع كنوني به اين نتيجه رسيده كه فاصله انطباق محصولات با خواسته مشتريان و ميزان نارضايتي آنها الزاما بايد كاهش يابد. الان همين تحول اداري به نام نهضت خدمترساني شروع شده و قرار است ما به مشتريمداري برسيم.
اگر اين وعده و اقدام به مشتريمداري منجر نشود، صرفا يك بار مالي به هزينههاي دولت اضافه خواهد شد كه آن هم تبعات خاص خود را دارد.
س : با همين وضعيت متكي بودن به درآمد نفت، چگونه ميتوان مشكلات موجود را حل و رفع كرد و زمينه را براي جلب رضايت افراد زا تصميمات به عمل آمده فراهم نمود؟
پ : وقتي قرار نباشد به پاسخ بهترين برسيد، استفاده از تصميمگيري عقلايي هم فايدهاي ندارد. به اين دليل كه شما چه در سطح فردي و يا در سطح سازماني نتيجه محور و فرآيند محور نيستيد. وقتي كه يك مدير كل، تصميمي ميگيرد كه رضايت مردم براي او مهم نيست و در ارزيابي كار او دخالتي ندارد، به طور طبيعي از منابع و دادههايي كه در دسترس او است، به صورت بهينه استفاده نميشود. اما اگر نظام ارزيابي يك مدير مبتني باشد بر تقسيم ستانده (خروجي) كار او بر نهاده يا منابع و دادههايش، آن وقت تصميمگيري عقلايي بيشتر به كار گرفته ميشود و جلب رضايت مشتري اهميت پيدا ميكند و چارهاي جز تصميمگيري عقلايي نداريم. در اين وضعيت مشاركت افراد و يا مردم بسيار سودمند به نظر ميآيد و اعتمادزدايي آن را فراهم مينمايد.
به وفور ميتوان نمونههاي متعددي را در جامعه مشاهده كنيم كه حتي چند لحظهاي از انجام يك تصميمگيري نميگذرد كه افراد از كرده خود به صورت حيرتآوري پشيمان ميشوند. چرا چنين مشكلي در جامعه ما وجود دارد؟
در رابطه با موضوعات مهم، گران، غيرتكراري و يا موضوعاتي كه مبهمند و در رابطه با آنها اطلاعات كافي نداريم، نياز به هزينه كردن مقدار عقلانيت بيشتر احساس ميشود. توضيح اين عبارت اين است كه در مرحله سوم جمعآوري راهحلها و گزينهها بايد به دنبال تمام پاسخهاي ممكن باشيم و يكي دو ايده قابل قبول به تنهايي كفايت نميكند. در مرحله چهارم تصميمگيري انتخاب بهترين گزينه، ميزان پشيماني ما را در مراحل بعد كاهش خواهد داد. به خاطر داشته باشيم با استفاده از مدل عقلايي تصميمگيري، احتمال خطا و پشيماني به صفر نميرسد، بلكه ميزان درستي تصميم افزايش مييابد.

س : در موارد متعدد مشاهده ميشود كه افراد با تحمل يك شكست، خود را به طور كامل بازنده به حساب ميآورند و از لحاظ رواني دچار تزلزل ميشوند. مدل عقلايي تصميمگيري در اين حوزه چگونه خدمتي ميتواند عرضه كند؟
پ : كار مدل عقلايي تصميمگيري اين است كه درستي تصميم و ميزان اعتبار آن را بالا ببريد. در جامعهاي با ثبات و پايدار كه قيمتها به سرعت دچار تغيير نميشوند، اتفاقا مدل عقلايي محدود كفايت ميكند. اما در جامعهاي كه به طور كامل با ثبات نيست، متغيرهاي متعددي در كار شما دخالت ميكنند و اگر شما به درستي تصميم نگيريد؟ دچار مشكل خواهيد شد. فرد يابد شرايط محيط را بررسي كند و ببيند در كدام يك از شرايط مطمئن، شرايط ريسك و شرايط نامطمئن قرار دارد. وقتي شما با شرايط مطمئن روبرو نيستيد، بايستي به جمعآوري اطلاعات لازم توجه بيشتر داشته باشيد و در مراحل بعد تصميمگيري پردازشي مناسبي روي اطلاعات جمعآوري شده صورت دهيم.
س : در اينجا حسابگري و فراست سرنوشتساز ميشود.
پ : دقيقا و حسابگري يعني عقلانيت. از طرفي ما دو نوع ريسك بالا و ريسك پايين داريم كه هر كدام از آنها باز به ريسك بالايي و ريسك بالايي پايين و همچنين ريسك پايين بالا و ريسك پايين پايين تقسيم ميشوند. كساني با تن دادن به ريسك بالاي بالا ممكن است به سرعت ثروتمند شوند ولي اگر دچار خطا شوند و يا خوش اقبال نباشند به سرعت ورشكست ميشوند و همه چيز را از دست خواهند داد. به طور كلي، آدمهاي معمولي و متوسط به ريسك بالاي پايين و ريسك پايين بالا دست ميزنند. مثلا در بازار بورس، سبدي از سهام چند شركت را خريداري كرده و يا در چند زمينه سرمايهگذاري ميكنند. كسي هم كه به ريسك پايين پايين رضايت دارد، در چندين دهه عمر خود يك وضعيت راكد و بدون تحرك اساسي راتجربه خواهد كرد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:51 توسط رضا
|