ارزو هايت را دور نريز
آرزوهايت را دور نريز !

بسياري از ما دوره نوجواني را پشت سر گذاشته ايم. دوره اي سرشار از روياها و آرزوهايي که شنيدن شان خيلي زيباست اما رسيدن به آنها تنها در دنياي ذهني نوجوان ها ممکن است.
در واقع نوجواني آخرين دوره روياپردازي لجوجانه انسان است. بعد از آن به مرور زمان ذهن ما به واقعيت هاي زندگي نزديک تر مي شود و تلاطم زندگي، آرزوها و آرمان هاي نوجواني را به طور بنيادي تغيير مي دهد.
اما همواره بايد به ياد داشته باشيم که ملموس بودن به تنهايي ويژگي يک هدف خوب نيست؛ شايد لازم باشد که دوباره از بالا نگاهي به هدف هايمان بيندازيم تا مطمئن شويم از اين طرف بام هم نيفتاده ايم. افراد و به خصوص جوانان در خصوص انتخاب هدف و روش رسيدن به آن چند گروه اند و هر کدام روشي را انتخاب مي کنند.
روش اول عرض اندام در مقابل ديگران
کساني که اين شيوه را دارند، براي انتخاب هدف هايشان خيلي متکي به ارزيابي هاي ديگرانند؛ اينکه «نکند مردم فکر کنند من آدم ناداني هستم» يا «هميشه بايد آدم جذابي به نظر بيايم» و... اينها مي شود ملکه ذهن اين آدم ها و هدف هاي کوچک و بزرگ زندگي شان را براساس همين ارزيابي ها مي سازند.
کوشش براي داشتن يک مدرک تحصيلي يا ورزشي تنها به خاطر پرستيژ اجتماعي، تلاش براي چيدن يک سفره غذاي عالي از ترس قضاوت منفي ميهمان، تلاش براي داشتن يک ماشين مدل بالا براي به نظر رسيدن به خيابان و بسياري ديگر از اين موارد.
روان شناسان نام اين هدف ها را هدف هاي «خودگرا» گذاشته اند؛ از آنجايي که هدف در نهايت بر اساس عرضه کردن خود جلوي ديگران انتخاب مي شود. مطالعات نشان داده که جوان هايي که چنين اهدافي در زندگي دارند در مجموع چندان موفق نخواهند بود و در درازمدت با مشکل مواجه خواهند شد.
روش دوم راحت طلبي فردي
افراد راحت طلب و در عين حال نيمه باهوش اين دسته، مي خواهند با کمترين زحمت به نتيجه برسند. آنها در تمام جنبه هاي زندگي شان از تحصيل کردن گرفته تا خريد کردن مي خواهند راه ميان بر بروند.
اگر هدف اين افراد پولدارشدن است، نوعي از پولدارشدن را مي خواهند که کمترين زحمت را داشته باشد. آنها احتمالا بهترين طعمه هاي شرکت هاي تجارت هرمي هستند.
استراليايي ها به اين شيوه انتخاب هدف ، هدف هاي فرار از کار مي گويند و مطالعات شان نشان داده که اين شيوه هم در دراز مدت بي نتيجه است و حتي بهداشت رواني جوانان را هم درآينده به چالش خواهد کشيد.
روش سوم هدف هاي مشخص شده
آنها معتقدند کساني که هدف هاي مشخص و صبورانه دارند، و در واقع هدفشان خوب انجام دادن کاري است که شروع کرده اند و چون در اين مسير بيشتر ياد مي گيرند، در طولاني مدت آنها هستند که هم سلامت روان بيشتري دارند و هم سکه موفقيت را به نام زده اند.
غير از اين، روان شناس ها معتقدند کلا برخي نوجوانان بيشتر هدف گرا هستند و برعکس برخي ديگر در بي خيالي و بلاتکليفي به سر مي برند.

جواناني که هدفگرا هستند؛ هميشه براي خودشان هدف هاي کوتاه مدت و بلندمدت دارند، هدف هايشان نه به راحتي در دسترس و نه غير قابل دسترس اند، براي کارهاي خودشان هم فرصت زماني دارند و معمولا پيش از موعد کارشان تمام شده است، هميشه حواسشان هست که چقدر به هدفشان نزديک شده اند.
براساس اين تحقيق بايد يادآوري کرد که توصيه روان شناسان اصلا اين نيست که جوانان بايد همه رؤياهاي شخصي و آرزوهاي بلندمدت شان را براي هميشه از ذهنشان بيرون کنند؛ بلکه آنها معتقدند که اگر شما اين ويژگي هاي چهارگانه را رعايت کنيد، احتمال بيشتري دارد که به هدف هاي بزرگي که در ذهنتان مي پرورانيد برسيد.
پژوهشگران معتقدند وقتي که ما يک هدف بزرگ و بلندمدت براي خودمان تعريف مي کنيم، هر چقدر هم که صبور باشيم، زندگي کم کم برايمان کسالت بار مي شود. اما اگر همين هدف بزرگ را کوچک کنيم و تبديلش کنيم به هدف هاي هفتگي يا حتي روزانه، از کسالت بلند مدتي هم نجات پيدا مي کنيم.
هدف هاي کوچک باعث مي شود که هم هدف هاي نيمه بزرگ و هم هدف تقريبا بزرگ راحت تر به دست بيايد و ديگر اينکه زمان را با بي هدفي سپري نکرده باشيد.
خيلي از مواقع در زندگي، نوجوان حتي به صورت مشروط، حق انتخاب بيش از يک هدف را دارد.
اما بيشتر کساني که فقط و فقط به يک هدف فکر مي کنند، از شکست بيشتر مي ترسند و اضطراب و استرس بيشتري را تحمل مي کنند. گاهي ما در راه رسيدن به يک هدف، ممکن است با هدف هاي متفاوت اما نزديک به هدف قبلي مان آشنا شويم و به آنها علاقه بيشتري پيدا کنيم.
انعطاف پذيري در انتخاب هدف، هم ذهنمان را خلاق تر و بازتر نگه مي دارد و هم باعث مي شود در موقعيت هاي بهتر پيش رو را خراب نکنيم و هميشه راهي را براي ادامه دادن داشته باشيم.
اگر قرار باشد که جوان از هدف هاي کوچک و بزرگ زندگي لذتي نبرد هيچ کدام از اين توصيه ها هم براي او ارزشي ندارد. در واقع هدف ها بايد آن قدر مهيج باشند که رسيدن به آنها نياز به کوشش و حتي اندکي ريسک داشته باشد؛ نه آن قدر غير واقعي و تنها روياپردازانه باشد.