|
شايد موضوع اتاق فکر، ديگر موضوع تازه و نويي به نظر نرسداما نقش ارزشمند اتاقهاي فکر در تعاملات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و تأثير مثبت آن در توسعه و ارتقاي سازمانها به خصوص سازمانهاي ارائهدهندة خدمات باعث شده است که اين تشکيلات غيرساختارمند گذشته، امروز جايگاهي در ساختار سازماني سازمانها پيدا کند. با وجود این به نظر ميرسد عليرغم تازه نبودن، هنوز آنگونه که شايسته است، از اين امکان ارزشمند در عمل استفاده نميشود و به همين علت گاهياوقات نظارهگر برخي ايدهها و طرحهاي نه چندان کارآمد در زمينههاي مختلف هستيم.
اگر بپذيريم که مديريت در تمامي سطوح همواره در معرض آسيب و تهديد است و مصون از اشتباه و خطا نيست. وجود مجموعهاي به نام اتاق فکر در کنار مدير و همراه او در متن مسائل که صحنه واقعي مديريت را بشناسند ولي به صورت مستقل و منفصل از مديريت به بررسي مسائل بپردازد در همه سازمانها به ويژه رسانة ملي در تمامي حوزه های آن به عنوان يک بخش اصلي، قطعي و ضروري خواهد بود. رويکرد جديد رسانه ملي در مديريت جديد همانگونه که در سخنرانيهاي رئيس سازمان و همچنين در جاي جاي چشمانداز افق رسانه کاملاً مشهود است، توجه به کيفيت و توسعة کيفي فعاليتها در همة ابعاد است. حال اگر ابزار اصلي دستيابي به کيفيت را ارتقاي مؤثر امر آموزش و توسعة کيفي منابع انساني سازمان (استراتژي هجدهم افق رسانه) بدانيم، از اينرو به نظر ميرسد تحقق اين امر مهم بدون وجود اتاق فکر قوي و کارآمد، به نحو شايسته ممکن نخواهد بود. اتاق فکر آموزش در اصل اتاق استراتژيستهاي فکر براي فکرشناسي و فکرسازي در زمينه آموزش است. آنچه که نبايد از آن غافل شد اينکه اتاق فکر در واقع، ابزار پنهان مديريت امروز براي مصون ماندن از خطا در تشخيص مسير، چشمان تيزبين مديريت براي بررسي امور و نقد راهکارها، فضايي مناسب براي مقابله با آسيبها و تهديدها و فرصتي براي پرهيز از خودبينيها، خودمحوريها و سطحينگريهاست. پس وجود اتاق فکر آموزش با هدف ايجاد پايگاه فکرسازي، محيطي براي بازسازي و اصلاح فکرها و محلي براي دريافت فکرها و نگهداري در بانک اطلاعات امري ضروري و اجتناب ناپذير است. با توجه به اهميت آموزش در رسانه ملي، ضروري است معاونت آموزش و پژوهش هم در هدايت ساير مجموعههاي سازمان براي استفاده از اتاق فکر پيشقدم باشد و هم خود بهطور عملي از دو منبع اطلاعاتي موجود شامل کارکنان درون سازمان از پایین ترین سطح گرفته تا معاونان و منتقدان که با هر غرضي به انتقاد از سيستم مشغول هستند براي برآورد درست واقعيت جاري بدون پيش قضاوت در مورد اينکه چه کسي نظر داده به تحليل نظرات بپردازد. اتاق فکر به ويژه اتاق فکر آموزش بدون استفاده از چنين فرآيندي تبديل به محيطي ايزوله ميشود که نتيجة آن حرکت در مسير اشتباه است که بررسي بسياري از برنامههاي محکوم شده به شکست، بيانگر اين نکته است که بسياري از مديران و مسئولين ما در محيطهاي ايزوله به تهية هنجارهايي مشغولند که با واقعيت جاري هيچ همخواني ندارد و بيشتر جنبه رؤياپردازي به خود ميگيرد. آنچه که سبب شد تا نگارنده، به يادآوري اين مهم (تشکيل اتاقهاي فکر آموزش) ترغيب شود بخشنامهاي است که با هدف انسجامبخشي به آموزش، چندي پيش در سازمان از سوي معاونت محترم آموزش وپژوهش ابلاغ شد که به نظر ميرسد همکاران آموزش به برخي نکات اساسي در زمان کار کارشناسي توجه کافی ننموده اند که بررسي مجدد آن با حضور ديدگاههاي مختلف مؤثر خواهد بود که به اختصار بدین شرح ارائه ميشود: 1ـ نبود بستر مناسب از حيث کمي و کيفي در اداره کل آموزش سازمان مانع بزرگي در ارائه آموزشها در سطح سازمان (تهران و مراکز) براي تعداد فراوان مديران و کارکنان سازمان خواهد بود. ارائه آموزشهاي مختلف و متنوع براي کارکنان و مديران با توجه به تغييرات سريع دانش و فنآوري، حجم فراواني از فعاليتهاي کارشناسي و اجرايي را ميطلبد. براي مثال در برخي کشورها سالانه به طور متوسط 500 ساعت آموزش براي کارکنان پيشبيني ميکنند. در رسانه ملي اگر حتي نخواهيم براساس مصوبه سازمان مديريت و برنامهريزي، 176 ساعت آموزش را ارائه کنيم و فقط به 100 ساعت آموزش در سال بسنده کنیم و اگر حتي نخواهيم به حدود 000/30 نيروي نيازمند به آموزش، آموزش لازم را ارائه کنيم و فقط 000/20 نفر را تحت آموزشهاي مختلف موردنياز قرار دهيم، حجم آموزش سالانهاي که بايد ارائه شود 000/000/2 نفر ساعت آموزش خواهد بود که با توان، نيروي انساني و امکانات فعلي اين اداره کل چنين کاري هرگز ميسر نيست. 2ـ متمرکز کردن همه امور از جمله سياستگذاري، برنامهريزي، طراحي و ارزشيابي در اداره کل آموزش علاوه بر اينکه موجب کاهش سرعت در انجام فعاليتها ميشود برخلاف اصل نيمهمتمرکز يا غيرمتمرکز کردن ارائه آموزشها که موفقيت آن در دنيا به اثبات رسيده است، ميباشد. از اينرو به نظر ميرسد اگر تمرکز اداره کل آموزش فقط بر مقوله سياستگذاري و تشکيل شوراي سياستگذاري آموزش و پژوهش فراگير براي بهرهگيري از همه ظرفيتهاي کارشناسي و فکري معطوف شود، اين اداره کل با فرصت حاصله از دخالت نکردن در جزئيات مقوله های مهم طراحي، اجرا و ارزشيابي برنامهها، با فراغ بال ميتواند مقولة نظارت بر آموزش را به عنوان يکي از حلقههاي مفقوده به طور جدي پيگيري کند تا اثربخشي آموزشها نيز بيشتر و بهتر شود. 3ـ از آنجا که هدف اصلي اين بخشنامه انسجامبخشي، ايجاد يکپارچگي، هماهنگي و همافزايي در فعاليتهاست، عليرغم گذشت زمان زيادي از ادغام مديريتهاي آموزش و پژوهش در تهران و مراکز استانها، در اين بخشنامه نوعي يکجانبهنگري و توجه صرف به آموزش صورت گرفته و به پژوهش که يکي از وظايف اصلي اين مديريتها است توجهي نشده است. از اينرو نه تنها انسجام و يکپارچگي محقق نخواهد شد بلکه به سبب مخدوش شدن اصل مه م مديريتي وحدت فرمان، مديريتهاي آموزش و پژوهش به ويژه در استانها با سردرگمي فراواني بيش از پيش دست به گريبان خواهند شد. 4ـ از اهداف اصلي برنامهريزي، طراحي و اجراي نيمهمتمرکز و يا غيرمتمرکز فعاليتهاي آموزشي در دنيا اين است که محتواي قابل ارائه، محتوايي دقيق و متناسب با نيازهاي واقعي افراد در شرايط مختلف کاري باشد و تمرکز جدي آموزشها به جاي ارائه صرف مباحث نظري بر جنبههاي کاربردي در تمامي سطوح توليدي و مديريتي متناسب با نيازهاي متحول رسانه ملي (بند 21 سازوکارهاي اجرايي افق رسانه) قرار گيرد. از اينرو متمرکزسازي امور آموزشي در سازمان بدون توجه به تفاوتهاي اقليمي ـ جغرافيايي و شرايط خاص هر مرکز منجر به ارائه آموزشهاي يکنواخت و غيرکاربردي خواهد شد. 5ـ برنامهريزي و ارائه حجم وسيع آموزشهاي عمومي، تخصصي، بدو خدمت، حين خدمت و تطبيقي موردنياز کارکنان وهمچنین آموزشهای خاص مديران(آموزش های عمومی،تخصصی،بهبودمدیریت) و پرورش مدیران فردا که سالها به علت ضعفها و کمکاريها تلمبار شده است، نيازمند يک حرکت جدي و اتحاد و انسجام آموزشي بين همة معاونتهاي سازمان در تهران و مراکز استانهاست که ميطلبد به گونة ديگري برنامهريزيها صورت گيرد در غير اين صورت براي ارائه اين حجم وسيع آموزش، اداره کل آموزش نيازمند ساختار عريض و طويلي است که اين کار کاملاً در تناقض با جهتگيري سازمان در متناسب و کوچکسازي حجم و ساختار است. 6ـ صدور احکام انتصاب و عزل و نصب مديران آموزش و پژوهش در تهران وبه ویژه در مراکز استانهاز سوي معاونت آموزش و پژوهش،احتمال بروز نا هماهنگی های بسیاری در اجرای مطلوب وظایف محوله در پي خواهد داشت که در نهایت به تضعيف اين مديريتها منجر خواهد شد. 7ـ تجربة اخير الحاق آموزش مديران سازمان به اداره کل آموزش با هدف قوتبخشي به کميت و کيفيت آموزشها، نشانگر ناموفق بودن اين تجربه هم از جنبه کمی وهم از جنبه کیفی است. بنابراين اين سؤال مطرح است که اين اداره کل چگونه اين همه فعاليتهاي اضافي اعم از سياستگذاري، برنامهريزي، طراحي و ارزشيابي آموزشي و ... را سامان خواهد داد؟! شايسته است در همه زمينهها بهويژه آموزش، فلسفه وجودي اتاق فکر در نگاه مديريت در همه سطوح به خوبي تبيين شود تا به دور از آفتها، سياستها و برنامههايي منطبق با اهداف عالي رسانه طراحي شود و به مرحله اجرا درآيد. بنابراین ب اصالت دادن به شوراهاي تخصصي و بهرهگيري نظاممند و متمرکز از ديدگاههاي کارشناسان، نخبگان و صاحبنظران در نظام تصميمگيري (به عنوان يکي از سازوکارهاي مهم افق رسانه) تحقق این امر ممکن خواهد شد. شايان ذکر است اتاقهاي فکر چه در حيطة طراحي و چه در حيطة عيب يابي ناگريز از ارتباط مؤثر و پويا با واقعيت جاري هستند. |
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۸۷ ساعت 18:18 توسط رضا
|